غزلغزل، تا این لحظه: 16 سال و 28 روز سن داره

دختر آرزوهای من

چند تا از شعرهای کتاب داستان غزل

1390/7/8 15:02
نویسنده : مامان غزل
594 بازدید
اشتراک گذاری

ای جوجه طلای چه خوشگلو بلایی        

یه وقتی بی اجازه  تنها نری به جایی

گربه ی چاق شیطون مییاد تو رو میگیره       

درسته قورتت میده فکر نکنی که سیره

 

این گربه ی کوچولو مامان و پشمالو 

سر به هواوبلاست شیطونه و ناقلاست

قایم شده یه گوشه منتظر یه موشه

 

توی طویله حالاخواب الاغ زیبا

طفلی کارش زیاده چون که همش تو جاده

می بره کیسه ی بار از مزرعه به انبار

 

 

زنبور پر طلایی تو دوست خوب مایی

از شهد روی گلها که بود تو باغچه ی ما

چقدر عسل تو کندو ساختی برامون بگو

 

خریده بود بابا جون یه گاو گنده پارسال

یه گوساله ی خوشگل دنیا آورده امسال

هم من و هم بابا جون شدیم حسابی خوشحال

با خوردن شیر گاو میشیم سالم و سرحال

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

ثمين
4 مهر 90 12:47
سلام گلم! ايشاله كه خوبي و خوش! من توي وبلاگم ايده براي سيسموني و جشن تولد و تزيين غذاي كودك دارم اگه يه سر بزنيد خوشحال ميشم. راستي! اگه دوس داريد عكس ني ني خوشكلتونو رو ديوار دنياي نفيس به يادگار نصب كنيد يه سر به اينجا بزنيد: http://2nyaienafis.niniweblog.com/pagegoodnini.php