چند تا از شعرهای کتاب داستان غزل
ای جوجه طلای چه خوشگلو بلایی 
یه وقتی بی اجازه تنها نری به جایی
گربه ی چاق شیطون مییاد تو رو میگیره
درسته قورتت میده فکر نکنی که سیره
این گربه ی کوچولو مامان و پشمالو
سر به هواوبلاست شیطونه و ناقلاست
قایم شده یه گوشه منتظر یه موشه
توی طویله حالاخواب الاغ زیبا
طفلی کارش زیاده چون که همش تو جاده
می بره کیسه ی بار از مزرعه به انبار

زنبور پر طلایی تو دوست خوب مایی
از شهد روی گلها که بود تو باغچه ی ما
چقدر عسل تو کندو ساختی برامون بگو
خریده بود بابا جون یه گاو گنده پارسال
یه گوساله ی خوشگل دنیا آورده امسال
هم من و هم بابا جون شدیم حسابی خوشحال
با خوردن شیر گاو میشیم سالم و سرحال
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


چند تا از شعرهای کتاب داستان غزل
